تبليغاتX
ماه پا به ماه

ماه پا به ماه

ادب و هنر

 

 

باده برده

بالهای برجی بلند

میخها را از جیبت بیرون بیاور

و بر پیشانی مجسمه ایستاده در میدان

بنویس:

آب

 باد

 آتش

 

ونوس* سنگ را به هم می زند

گرم می شوم

مجمعه های* مسی مادربزرگ

رقص دامنت بر دشتی برهوت

و بخار داغ نعنا بر کاسه گل سرخ

هوای سرنوشت بر پیشانی ات

 

چه انعکاس زیبا و غمگینی

رودخانه ای

 نرم

 نارنجی

هر غروب عبور می کند

و تنهایی یک ماهی را

با تن ...هایی ماهی دیگر تقسیم...

 

مجال هجی کردن حرفی بلند نیست

مادر

میخها پای تاریخ را سوراخ کرده اند

و پادشاهان هیچ سرزمینی

طعم سیاه زنان بندری را دوست ندارند

 

دورت بگردم

درد

سه حرف است

و زیر هیچ دندانی نرم نمی شود

آرد بپاش بر این شهر

نمک بپاش بر این ...

و داغ جا مانده بر نعلها را

دستمالی  از صبر زرد * و بابونه کوهی* ببند

میخکهای* پایین آمده از صورتت

در گرگ و میش زنگوله ها

دیوانه می کند هر چوپانی را

 

آب می پاشد بر آتشی  دور

دور دوردست هایی

که مهر بی نشانی اش

نشانی ست بزرگ.

 

*ونوس:  تندیس‌های کوچک، نماد  زن و افزایش باروری می‌باشند، که مهم‌ترین آن «ونوس ویلندروف» است. ونوس ویلندروف در دره‌ی رود دانوب در اطریش کشف شد ه که قدمت آن 15000 سال ق.م بوده و قدیمی‌ترین اثر حجمی (پیکره) در دنیای کهن (پارینه سنگی جدید)می‌باشد.  

*مجمعه:سینی  بزرگ مسی که در قدیم مورد استفاده قرار می گرفته است ، در برخی از نقاط جنوب مثل داراب ،شیراز در بین نسل قدیم کاربرد دارد و در حال حاضر جزو عتیقه جات محسوب می شود.

*صبر زرد:گیاهی ست با خاصیت دارویی که یکی از خواص آن رفع التهاب و ایجاد حالت نرمی و مرهم بر روی زخم و سوختگی است.

*بابونه :گیاهی که برای تمدد اعصاب و آرامش مفید است.

میخک:گیاه خوشبویی ست که زنان عشایر برای افزودن زیبایی طبیعی ازدو طرف صورت و همچنین بعنوان گردنبند آویزان می کردند/می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 21:43  توسط آيسا   | 

 

بیا قدم بزنیم

از درهای دنیا خارج شویم

به دنیا برگردیم

همه ستاره ها کشف نشده اند

نام همه سیاره ها را نمی دانم

تا به تو هدیه کنم

باورکن

هنوز در حافظه ضعیف بشری

چیزی زیباتر از عشق نیست

تا آن را به به تو هدیه کنم

 

بیا حرف بزنیم

تکراری

و از لابه لای حرفهایمان

دودهای برخاسته از کوره های آدم سوزی عبور کنند

و دیوانه ای

که سرش را به تاریخ می کوبد

در آغوش بگیریم

 

چندمین راه نرفته ای ست

 که برگشته ایم

و بالهای پرنده ای را

از زیر سنگهای اهرام بیرون کشیده ایم

چندمین دستی ست

که بر شانه تابوتها جا می گذاریم

وپیشانی گرگی زیبا را

به شب می سپاریم...

 

فوت کن

سونامی بزرگی

چهره ام را

به ر قصهای مقدس جادوگرا ن

سفالهای ترک خورده ای

که رودخانه را می برد به آواز گوسفندان

برده است

گم کرده ایم راه را...

ورد بخوان

و رویای غارها را بیدارکن

بیا قدم بزنیم

 کا *

بیا...

 

 *مصریان باستان معتقد بودند هر موجود زنده همزادی دارد كه با مرگ او فوراً از بین نمی‌رود. به همین دلیل كنار جسد مومیایی غذاهای پیشكشی می‌گذاشتند تا همزاد (كا) از آنها تغذیه كرده و تا زمانی كه روح آزاد (با) از راهروی مات بازنگشته سالم بماند. با بازگشت روح آزاد همزاد (كا) هم در كالبد مومیایی وارد می‌شد تا با هم به بهشت ابدی سفر كنند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 15:55  توسط آيسا   | 

 

سلام.

نقدی بر محموعه شعر ماه پا به ماه

سه شنبه ۲۵/۵/۹۰ساعت ۵

با حضور منتقدین محترم: خانم مهرنوش قربانعلی -آقای علی رضا

راهب-آقای فرهاد امینی .

کانون ادبیات ایران:میدان هفت تیر-خیابان مفتح جنوبی-کوچه

 اردلان - شماره ۲۵-تلفن ۸۸۸۳۷۷۷۴ 

با احترام.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:5  توسط آيسا   | 

 

درود.

لطفا بخوانید و ببینید:

 ۱- شعری از مرا به نام پدرم در سایت ادبی متن نو:

 http://www.matneno.com/?p=2184

۲-  کاریکاتوری از سهیل محمودی به قلم بابک حکمت  در بخش تجسمی

ماهنامه شعر کندو :

http://kanduu.net/fa/article102.html

 

 گلهای هریسون

 

چه کسی فرمان اعدام

پسر زیبا و جوانم را داد؟

چه کسی پیکر بی جان او را

از چشمهایم پایین کشید؟

چه کسی تفنگ را به

فرشته ای داد

تا قلب آدم را نشانه بگیرد؟

 

پروردگارمن

قلبم

همان صنوبر کوچک

که در نقاشی هایم قرمز می کشیدم

در سینه کودکان

لیبی

مصر

بوسنی

جا مانده

و دو رودخانه خشک در

گونه هایم به خواب رفته اند!

 

چطور می توانم

 ازآرزوهای زنی در آشپزخانه بنویسم

از آسمانی صاف

و مردی نیامده با

کت و شلوار شیک

و کفشهای براق

وقتی زجر

در کارت پستالهای یونسکو

پست می شود به سلولهایم

و آزادی

مجسمه اش را در آغوش گرفته

اشک می ریزد

 

 شاعر

نه

که خیانتکاری آواره خواهم بود...

بر هر دری که می زند

دستی رد به سینه اش زده می شود

 

چه کسی کوه را

بر شانه های دنیا خواهد گذاشت؟

اصلا دنیا چند بار دیگر

تورا به خود خواهد دید؟

راتکو ملادیچ*

تا در من

عزاداری کند؟!

 

 *راتکو ملادیچ، فرمانده پیشین صرب که نامش در فهرست جنایت‌کاران جنگی قرار دارد،و به اتهام محاصره سارایوو، قتل‌عام و نسل‌کشی در ۲۶ مه ۲۰۱۱(۵ خرداد )دستگیر شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 21:37  توسط آيسا   | 

سلام دوستان .

در نمایشگاه کتاب امسال  با برنامه های زیر در خدمت شما خواهم/خواهیم بود.

۱:برگزاری کارگاه آموشی با عنوان طراحی جلد کتاب از مجموعه نشستها و کارگاهها ی سرای اهل قلم.

جمعه ۲۳/۲/۹۰ ساعت ۱۰ الی ۱۲ نمایشگاه کتاب - سالن فعالیتهای جنبی - بال غربی - سالن کارنامه نشر.

جدول نشستهای سرای اهل قلم کارنامه نشر را در سایت زیر (خانه کتاب) مطالعه فرمایید.

http://www.ketab.ir/DesktopModules/News/NewsView.aspx?TabID=3558&Site=ketab&Lang=fa-IR&ItemID=993&mid=11762&wVersion=Staging

۲: گروه هنری حکمت: درغرفه کاریکاتور بخش فعالیتهای جنبی و هنری  نمایشگاه  با ارائه آثاری در زمینه نقاشی-تصویر سازی و کاریکاتور شاعران و هنرمندان و البته اجرای زنده کاریکاتور و هدیه به دوستان.از ۱۴ الی ۲۴ اردیبهشت -۱۰ الی ۹ شب.

۳:نقد مجموعه شعر  (ماه پا به ماه ) در بخش فعالیتهای جنبی و هنری - سالن کارگاههای آموزشی. دوشنبه ۱۹ / ۲/ ۹۰ ساعت ۵ /۴

۴:مجموعه ماه پا به ماه در غرفه انجمن قلم سالن ناشران عمومی راهروی ۱۲

۵: و یک کارگاه آموزشی در زمینه تصویرسازی که زمان دقیق برنامه اعلام خواهد شد.

با احترام و بدرود.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:53  توسط آيسا   | 

 

آسمان / ابری ست / که ابری ست

باد / ابر ی ست / که می رود

باران / ابری ست / که می آید...

 

لطفا بخوانید دو شعر مرا در :

 

 ۱: پایگاه ادبی متن نو:

http://www.matneno.com/?p=2087

 

۲:سایت ادبیات ما:

http://www.adabiatema.net/index.php?option=com_content&view=article&id=217:1390-01-03-22-56-14&catid=2:1389-03-31-21-53-16&Itemid=148

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:43  توسط آيسا   | 

 

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار     چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

خبرگویه:

مجموعه شعرم با نام     ماه پا به ماه    منتشر شد.

 دوستان محترم می توانند جهت تهیه کتاب به نشانی های زیر مراجعه فرمایند:

خانه هنرمندان ایران:

طالقانی،موسوی شمالی،باغ هنر،خانه هنرمندان،جنب نگارخانه سبز،از 10صبح تا 8شب،تلفن:88316171

کافه هفت:

هفت تیر،خردمند جنوبی،پلاک:62،تلفن:88830127

کتابفروشی انجمن  قلم:

یوسف آباد(سید جمال الدین اسد آبادی)بعد از میدان سید جمال الدین،بین خیابان 44و 46 پلاک:358،تلفن:88214440

واگویه:

و لطفا بخوانید شعر – داستان –مقاله از مرا در سایتهای زیر:

1:شعری با نام:"جهان می ایستد" در پایگاه ادبی متن نو http://www.matneno.com/?p=1710

2:داستان کوتاهی با نام: "لباس صورتی" در پایگاه ادبی متن نوhttp://www.matneno.com/

3:شعری با نام: "پدربزرگ می گفت "در والس ادبی http://www.valselit.com/

4:مقاله ای با نام: "شاعر گم شده در کاندینسکی" در ماهنامه کندو http://kanduu.net/fa/static-31.html

5:شعری با نام: "خاطره ای آب می شود " در ماهنامه تخصصی شعر کندوhttp://kanduu.net/fa/static-6.html

6:شعری با نام: "سقف خانه ورم کرده " در ادبیات ما http://adabiatema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=205:1389-12-05-07-55-02

۷:شعری با نام: "از جنس هم نیستیم" در چهل سو http://www.manifesto.ir/post/category/2

 ۸:سه شعر کوتاه  با نامهای: " قندان" " قبرستان و...در آدم برفی ها http://adambarfiha.com

 

دستهایم خالیست

وقتی لایه های زمین لبخند می زند

چیزی ندارم تا اشکهای ژاپن را پاک کنم

دنیا

به همین سادگی

فقیرت می کند

و سونامی دلهره ایست

که در تو موج می زند...

 

با احترام.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:44  توسط آيسا   | 

 

و خدایی که در این نزدیکی ست.

از تاریخ هنر تا بهانه های ساده خوشبختی...

قانون هنر پیشروی نیست،بلکه واکنش هنرمندی ست به محیط و اطرافش در دوران حیات خویش.

قدیمی ترین آثار تصویرسازی انسان و کهن ترین نمونه های موجود بصری عبارت است از تصاویر و طرح هایی از جانوران در سقف و دیواره غارهای "آلتامیرا"شمال اسپانیاو "لاسکو"در جنوب غرب فرانسه مربوط به دوره پارینه سنگی.انسان آن روزگار برای اجرای این طراحی ها یا از رنگهای معدنی و گیاهی استفاده می کرده و یا با نوک تیز ابزارهای سنگی دیواره غار را خراش می داده است.و بدیهی ست که این نقوش نه برای تزیین و زیبا سازی غار و نه به قصد خلق اثر هنری طراحی می شده است،بلکه ارتباط آنها با باورهای مردم در چگونگی دستیابی به شکار بیشتر و سهل تر و تولید مثل منطقی ترین دلایلی است که برای اجرای این نقوش تا کنون پذیرفته شده است.

از دوره میان سنگی ،علاوه بر نقوش حیوانات ،حضور انسان مشاهده می شودو موضوع نگاره های این دوران صحنه های شکار ،جنگ و رقص های جادویی است .در عصر نوسنگی از حدود سه هزار سال تا هزار سال پیش از میلاد در زندگی بشر تحولات بزرگی بو جود آمد:انسانی که از شکار به کشاورزی روی آورده بود ،امکان کار با دستمایه های جدید به ویژه خاک را کشف کرد با آن ظروف مختلفی ساخت ،و در آن مایعات و غلات دانه ها را ذخیره کرد به این ترتیب  او دیگر نگران گرسنگی نبود و مجال و شرایط تفکر برایش فراهم شد.

نشانه هایی از نظم و تعقل در هنرهای بصری این دوره به چشم می خورد و انتزاع و شکل های هندسی و نمادگرایی در آن وجود دارد.در این روزگار و تا زمانی طولانی پس از آن ،روحانیون ،پادشاهان و امپراطوران و شاهزادگان و اشراف کارفرمایان هنرمندان بودند و در معابد و مکان های مذهبی و کاخ ها ارزنده ترین بخش تولید هنری عصر انجام می شد.

این کارفرمایان انتظار داشتند –هنرمند که تا مدت های مدیدی صنعتگر نامیده می شد-اثار بصری موقر،مجلل و پر ابهت خلق کند و او را تابع هدف های محافظه کارانه خود می دانستند.آنان مانع نوآوری و نیز هرگونه اصطلاح طلبی هنرمند می شدند زیرا از هر تغییری در نظام مستقر بیم داشتند و قواعد و قراردادهای هنری را،به میزان معتقدات مذهبی و اعمال عبادی ،مقدس و تغییر ناپذیر می دانستند.

روحانیون و کاهنان اجازه می دادند که پادشاهان به منزله خدایان تلقی شوند تا آنان رادر حیطه اقتدار خود بپذیرند و پادشاهان و امپراطوران ساختن معابد برای خدایان و کاهنان را مجاز می داشتند تا بر شهرت خود بیفزایند و هر یک می خواست از شهرت دیگری بهره مند شود.هرکدام در پی ان بودند که در مبارزه برای حفظ قدرت سلطنتی و مذهبی از یاری هنرمندان برخوردار شوند.در چنین اوضاعی همانند دوران پیش از تاریخ ،برای سخن گفتن از هنر مستقل و منتج از انگیزه های صرفا زیبایی شناختی و در خدمت هدف های صرفا زیبایی شناختی جایی باقی نمی ماند...        

و ادامه دارد...

 ۲

 گرامی ‌ترين و زيباترين ها در جهان ، نه ديده می‌ شوند و نه حتی لمس می ‌شوند ، آنها را تنها در دل بايد لمس کرد .                                                       ( هلن کلر)

                                                                                                                   وقتی تاریخ هنر را مرور می کنم تابا آمادگی بیشتری در کلاس حضور یابم حس عجیبی ذهنم را درگیر می کند، شبها صدای گاوهای وحشی و شکارچیان غارنشین در گوشم می پیچد.صبح به کلاس می روم  و از بدویتی  می گویم که سالهاست گریبان بشر را گرفته است و در این میان چشمهایی هستند که آنچنان درتو زل می زنند گویی جهان در چشمهایت نگاه می کند. عمیق، کنجکاو، مردد، نیازمند، مهربان، محکم...بغض گلویم را می گیرد وقتی همه صدای شکارچیان را می شوند ،صدای آخرین نفسهای گوزنها را ،صدای الهه بالدار پیروزی و صدای حیوانات افسانه ای بر دروازه کاخ "ایشتار" و آنها فقط روی صفحات دست می کشند.

دوباره تکرار می کنم، دوباره روی تخته می نویسم ،دوباره تصاویر را نشان می دهم.بعد از اتمام کلاس می آیند کنار من و در کمال مهربانی می خواهند دوباره برایش توضیح دهم.و من دوباره،صدباره توضیح می دهم.آنقدر که وجدانم دست تکان دهد و آنها سایه اش را ببینند. قصه ای که مدتی ست بر من سایه انداخته و مرا مدیون مخلوقی از آفریدگار کرده که بی گناه، اما طالب دانستن هستند.

این تراژدی زیبا زمانی که برگه های امتحانی را تصحیح می کنم بیشتر به بازی های زندگی نزدیکم می کند.وقتی نمرات را جمع می زنم ،سوالات به لکنت می افتند و ناگهان دستخطی کوتاه ،بریده ،بریده در پایان جوابهایش می نویسد:

"ببخشید من مریم رضو...دانشجوی ناشنوا و لال شما هستم من نمی خواهم بیفتم ،به خدا خیلی خواندم ،کمکم کنید تقصیر من نیست خیلی دوست داشتم وقتی سر کلاس توضیح می دادید بشنوم اما نمی توانستم یعنی خدا نخواسته است و..."

کلمات محو می شوند، اشکهایم سرازیرمی شوند و نمرات را از اول جمع می زنم...

 ۳

لال شده ام

و دوستت دارم

کلمه ای ست  که دیگر

به دهانم

صورتم

و دستهایم نمی آید

همه چیز خوب بود

وقتی در سپیدی چشمهایت

 پرواز می کردم

بالهایم را پس نمی دادی

و شبها که به خانه برمی گشتم

پرنده ای بودم

که خاطراتش را قرض داده 

کمد را باز می کنم

لباسهایم ابری ست

روسریم

آرام

آرام

گریه می کند 

میان  چهارخانه های قالی

خانه ای می ساختم

و مثل نقاشی بچه گی هایم

برایش دودکشی می کشیدم

خنده های تو از آن بالا می رفت

کوه در چینهای دامنم تکثیر می شد

 با گلهایی قرمز

زرد

صورتی

گاهی باد

برگ

 باران می آمد

گاهی برف

 در همه فصلها میوه می دادی

و دندانهایم  خوشبختی را گاز می زد

میان چهار خانه ها

سبزی می کاشتم

کتاب می خواندم

لالایی می خواندم

لباسهای روی بند را به

فرشته ای می دادم

که زمین گیر شده بود

 و پولکهای روی پیراهنم را به

شکل قلب می دوختم

آواز می خواندی

خنده ای روی صورتم ترک برمی داشت

و بغضهای  برده بریده مرا به هم می دوخت 

آینه حسودتر از آن است

که موهای بلندم را ببیند

ببافد

و زل بزند در چشمهای کسی

که هر صبح  از پشت موهایم

طلوع می کند.

 ۴

 واگویه:

لطفا و در صورت امکان شعری از مرا با مطلع :دنیا پر از زمزمه های طولانی زنی ست...

 درنشریه تخصصی شعر یانوس

http://www.yanoos.net/pages/view/default.aspx?pageid=1004

مقا له ای با عنوان از ماسک تا با لماسکه را در صفحه اندیشه رروزنامه فرهیختگان

              http://www.farheekhtegan.ir/content/view/19127/69                                                   

و مقاله ای دیگربا عنوان شاعر ناخودآگاه درسوررئالیسم را در ماهنامه تخصصی شعر کندو بخش مباحث نظری و مقالات:

 http://kanduu.net/fa/static-10.html

 همچنین نقدگونه ای با نام رویکردی تازه به شعر و کلمات را در سایت کانون ادبیات ایران

http://www.kanoonweb.com/

چند شعر دیگر با عناوین مهماندار زل می زند در چشمهایم-مهربان آمدی و... رادر کتاب بیست.

http://book20.mihanblog.com/post/3110

 دریا خواهر من است... 

و مروری بر هشتمین کنگره سراسری شعر و داستان بندرعباس که در بهمن ماه برگزار شد و خاطره ای ازدریا  برای من و دوستانی چون لیلا کردبچه و ...به جا گذاشت در این آدرس مشاهده فرمایید.

http://charsoogh.com/page-428.htm 

با احترام بسیار.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 18:25  توسط آيسا   | 

 

خوابها خاطرات دور و نزديكي هستند كه در جايي از هستي به خواب رفته اند و دير يا زود بيدار مي شوند.

 

امروز دي ماه است و زاد روز فروغ فرخ زاد.

سپيده دم 1384 بود كه با صداي اذان از خواب بيدار شدم ،چشمهايم را باز كردم ودوباره به خواب رفتم.

و زني راديدم كه لباس راهبه ها به تن كرده ،روسري سپيد با پوششي مناسب و زيبا و دامن بلند سياه.در آن بي زماني و بي مكاني تئاتري در حال اجرا بود .در وسط صحنه فضايي بود كه بازيگران در آن به اجراي حركات موزون مشغول بودند و آن زن در حال نواختن يك نوع موسيقي بود.شايد هم نقش اصلي را به عهده داشت.

سالن از جمعيت پر شده بود ،در چهار گوشه آن تصوير بسته صورت آن زن در حال پخش شدن بود و متني را دكلمه مي كرد با دستي زير چانه و نگاهي كاملا عميق كه زل زده بود به جمعيت.من و برادرم بهرام هم به تماشا مشغول بوديم.

سكوت و صدا  در هم تنيده بود،صداي نفسهاي جمعيت ،صداي پچپچه هاي در گوشي و... در  همين گير و دار بود كه زن رو گرداند به سمت ما ، بهرام گفت اين خانم چقدر آشناست اين طور نيست؟

نگاه كردم ،نگاه كردم و نگاهمان يكي شد ،گره خورد.لبخند زد، در حال و هواي خودم بودم كه برادرم دوباره گفت:آيسا اين همان فروغ فرخ زاد نيست شاعري كه دوستش داري...

تا آمدم بگويم بله  خودش است و دست تكان دهم ، قار قار كلاغ نشسته روي درخت مشرف به پنجره اتاقم مرا از خواب پراند...

صبح همه جا را پوشانده بود و صداي بوق ماشينها  خبراز روزي ديگر و روزيي ديگر مي داد.

عصر آن روز در كارگاه طراحي براي دوستانم ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد خواندم.

 و روز بعد به ظهيرالدوله رفتم ..هوا سرد بود، كسي در قبرستان نبود، فقط پيرزن  تنهايي كه هميشه آنجاست .در را با غر غر برايم باز كرد و گفت: امان از دست فروغ ، امروز اين مي آيد ،فردا آن مي آيد،امروز تعطيل است دختر جان !آسايش ما را گرفته اين زن...

با خودم فكر كردم چه حرف قشنگي زد پيرزن . مرده اي كه آسايش زنده ها را بگيرد پس حتما

زنده است !

با احترام به همه شاعران دور و نزديك.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 12:29  توسط آيسا   | 

 

خدا وند آزادی را به کسانی هدیه می کند که در جستجوی آن هستند.(جین وبستر)

 

کم کم میان مرده ها

برای خودت جا باز می کنی

 نمایشگاهی  بزرگ بر پا کرده ای

در جهانی که

نه صدا دارد

نه تصویر

                

مخاطب گم شده دردهایت هستم

اتفاقا نقاش هم هستم

و اتفاقا پرنده های پنهان شده  در تو را

بی آسمان کشیده ام

 

چه سرنوشت پیش بینی نشده ای

که از پیشانی ات مدام

قطاری از میان جنگلی سیاه عبور کند

و تو

ایستگاه

به

ایستگاه

دست تکان دهی

 

کم کم رنگهاَ تمام می شود

و کسی در رویاهایم برای همیشه

تنها می ماند.

 

واگویه:

همین شعر را در سایت ادبیات ما   www.adabiatema.net

 هم می توانید مطالعه فرمایید.

و با احترام و ادب حضور همراهان محترم:

نشانی بسیاری از دوستانی که لینک این صفحه بودند به علتی که نمی دانم چیست دیده  

نمی شود امیدوارم  بتوانم در فرصتی مناسب این مورد را اصلاح کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 22:42  توسط آيسا   |