و خدایی که در این نزدیکی ست.
از تاریخ هنر تا بهانه های ساده خوشبختی...
قانون هنر پیشروی نیست،بلکه واکنش هنرمندی ست به محیط و اطرافش در دوران حیات خویش.
قدیمی ترین آثار تصویرسازی انسان و کهن ترین نمونه های موجود بصری عبارت است از تصاویر و طرح هایی از جانوران در سقف و دیواره غارهای "آلتامیرا"شمال اسپانیاو "لاسکو"در جنوب غرب فرانسه مربوط به دوره پارینه سنگی.انسان آن روزگار برای اجرای این طراحی ها یا از رنگهای معدنی و گیاهی استفاده می کرده و یا با نوک تیز ابزارهای سنگی دیواره غار را خراش می داده است.و بدیهی ست که این نقوش نه برای تزیین و زیبا سازی غار و نه به قصد خلق اثر هنری طراحی می شده است،بلکه ارتباط آنها با باورهای مردم در چگونگی دستیابی به شکار بیشتر و سهل تر و تولید مثل منطقی ترین دلایلی است که برای اجرای این نقوش تا کنون پذیرفته شده است.
از دوره میان سنگی ،علاوه بر نقوش حیوانات ،حضور انسان مشاهده می شودو موضوع نگاره های این دوران صحنه های شکار ،جنگ و رقص های جادویی است .در عصر نوسنگی از حدود سه هزار سال تا هزار سال پیش از میلاد در زندگی بشر تحولات بزرگی بو جود آمد:انسانی که از شکار به کشاورزی روی آورده بود ،امکان کار با دستمایه های جدید به ویژه خاک را کشف کرد با آن ظروف مختلفی ساخت ،و در آن مایعات و غلات دانه ها را ذخیره کرد به این ترتیب او دیگر نگران گرسنگی نبود و مجال و شرایط تفکر برایش فراهم شد.
نشانه هایی از نظم و تعقل در هنرهای بصری این دوره به چشم می خورد و انتزاع و شکل های هندسی و نمادگرایی در آن وجود دارد.در این روزگار و تا زمانی طولانی پس از آن ،روحانیون ،پادشاهان و امپراطوران و شاهزادگان و اشراف کارفرمایان هنرمندان بودند و در معابد و مکان های مذهبی و کاخ ها ارزنده ترین بخش تولید هنری عصر انجام می شد.
این کارفرمایان انتظار داشتند –هنرمند که تا مدت های مدیدی صنعتگر نامیده می شد-اثار بصری موقر،مجلل و پر ابهت خلق کند و او را تابع هدف های محافظه کارانه خود می دانستند.آنان مانع نوآوری و نیز هرگونه اصطلاح طلبی هنرمند می شدند زیرا از هر تغییری در نظام مستقر بیم داشتند و قواعد و قراردادهای هنری را،به میزان معتقدات مذهبی و اعمال عبادی ،مقدس و تغییر ناپذیر می دانستند.
روحانیون و کاهنان اجازه می دادند که پادشاهان به منزله خدایان تلقی شوند تا آنان رادر حیطه اقتدار خود بپذیرند و پادشاهان و امپراطوران ساختن معابد برای خدایان و کاهنان را مجاز می داشتند تا بر شهرت خود بیفزایند و هر یک می خواست از شهرت دیگری بهره مند شود.هرکدام در پی ان بودند که در مبارزه برای حفظ قدرت سلطنتی و مذهبی از یاری هنرمندان برخوردار شوند.در چنین اوضاعی همانند دوران پیش از تاریخ ،برای سخن گفتن از هنر مستقل و منتج از انگیزه های صرفا زیبایی شناختی و در خدمت هدف های صرفا زیبایی شناختی جایی باقی نمی ماند...
و ادامه دارد...
۲
گرامی ترين و زيباترين ها در جهان ، نه ديده می شوند و نه حتی لمس می شوند ، آنها را تنها در دل بايد لمس کرد . ( هلن کلر)
وقتی تاریخ هنر را مرور می کنم تابا آمادگی بیشتری در کلاس حضور یابم حس عجیبی ذهنم را درگیر می کند، شبها صدای گاوهای وحشی و شکارچیان غارنشین در گوشم می پیچد.صبح به کلاس می روم و از بدویتی می گویم که سالهاست گریبان بشر را گرفته است و در این میان چشمهایی هستند که آنچنان درتو زل می زنند گویی جهان در چشمهایت نگاه می کند. عمیق، کنجکاو، مردد، نیازمند، مهربان، محکم...بغض گلویم را می گیرد وقتی همه صدای شکارچیان را می شوند ،صدای آخرین نفسهای گوزنها را ،صدای الهه بالدار پیروزی و صدای حیوانات افسانه ای بر دروازه کاخ "ایشتار" و آنها فقط روی صفحات دست می کشند.
دوباره تکرار می کنم، دوباره روی تخته می نویسم ،دوباره تصاویر را نشان می دهم.بعد از اتمام کلاس می آیند کنار من و در کمال مهربانی می خواهند دوباره برایش توضیح دهم.و من دوباره،صدباره توضیح می دهم.آنقدر که وجدانم دست تکان دهد و آنها سایه اش را ببینند. قصه ای که مدتی ست بر من سایه انداخته و مرا مدیون مخلوقی از آفریدگار کرده که بی گناه، اما طالب دانستن هستند.
این تراژدی زیبا زمانی که برگه های امتحانی را تصحیح می کنم بیشتر به بازی های زندگی نزدیکم می کند.وقتی نمرات را جمع می زنم ،سوالات به لکنت می افتند و ناگهان دستخطی کوتاه ،بریده ،بریده در پایان جوابهایش می نویسد:
"ببخشید من مریم رضو...دانشجوی ناشنوا و لال شما هستم من نمی خواهم بیفتم ،به خدا خیلی خواندم ،کمکم کنید تقصیر من نیست خیلی دوست داشتم وقتی سر کلاس توضیح می دادید بشنوم اما نمی توانستم یعنی خدا نخواسته است و..."
کلمات محو می شوند، اشکهایم سرازیرمی شوند و نمرات را از اول جمع می زنم...
۳
لال شده ام
و دوستت دارم
کلمه ای ست که دیگر
به دهانم
صورتم
و دستهایم نمی آید
همه چیز خوب بود
وقتی در سپیدی چشمهایت
پرواز می کردم
بالهایم را پس نمی دادی
و شبها که به خانه برمی گشتم
پرنده ای بودم
که خاطراتش را قرض داده
کمد را باز می کنم
لباسهایم ابری ست
روسریم
آرام
آرام
گریه می کند
میان چهارخانه های قالی
خانه ای می ساختم
و مثل نقاشی بچه گی هایم
برایش دودکشی می کشیدم
خنده های تو از آن بالا می رفت
کوه در چینهای دامنم تکثیر می شد
با گلهایی قرمز
زرد
صورتی
گاهی باد
برگ
باران می آمد
گاهی برف
در همه فصلها میوه می دادی
و دندانهایم خوشبختی را گاز می زد
میان چهار خانه ها
سبزی می کاشتم
کتاب می خواندم
لالایی می خواندم
لباسهای روی بند را به
فرشته ای می دادم
که زمین گیر شده بود
و پولکهای روی پیراهنم را به
شکل قلب می دوختم
آواز می خواندی
خنده ای روی صورتم ترک برمی داشت
و بغضهای برده بریده مرا به هم می دوخت
آینه حسودتر از آن است
که موهای بلندم را ببیند
ببافد
و زل بزند در چشمهای کسی
که هر صبح از پشت موهایم
طلوع می کند.
۴
واگویه:
لطفا و در صورت امکان شعری از مرا با مطلع :دنیا پر از زمزمه های طولانی زنی ست...
درنشریه تخصصی شعر یانوس
http://www.yanoos.net/pages/view/default.aspx?pageid=1004
مقا له ای با عنوان از ماسک تا با لماسکه را در صفحه اندیشه رروزنامه فرهیختگان
http://www.farheekhtegan.ir/content/view/19127/69
و مقاله ای دیگربا عنوان شاعر ناخودآگاه درسوررئالیسم را در ماهنامه تخصصی شعر کندو بخش مباحث نظری و مقالات:
http://kanduu.net/fa/static-10.html
همچنین نقدگونه ای با نام رویکردی تازه به شعر و کلمات را در سایت کانون ادبیات ایران
http://www.kanoonweb.com/
چند شعر دیگر با عناوین مهماندار زل می زند در چشمهایم-مهربان آمدی و... رادر کتاب بیست.
http://book20.mihanblog.com/post/3110
دریا خواهر من است...
و مروری بر هشتمین کنگره سراسری شعر و داستان بندرعباس که در بهمن ماه برگزار شد و خاطره ای ازدریا برای من و دوستانی چون لیلا کردبچه و ...به جا گذاشت در این آدرس مشاهده فرمایید.
http://charsoogh.com/page-428.htm
با احترام بسیار.